X
تبلیغات
صدای باران

صدای باران

تست روانشناسی آمادگی برای ازدواج!

تست روانشناسی مخصوص مجرد ها (آمادگی برای ازدواج کردن)

 

در بین ما افرادی وجود دارند که مجردند و ترجیح می دهند هر چه زودتر تشکیل خانواده بدهند، اما در این بین هستند اشخاصی که ترجیح می دهند همچنان مجرد بمانند و یا دیر تر ازدواج کنند. باید اشاره داشت در بیشتر افرادی که تشکیل خانواده می دهند میل به ازدواج احساس می شود، یعنی زمانی که این احساس در آنها به وجود آمد تشکیل خانواده می دهند... حال شاید شما بپرسید، این نیاز را چگونه باید در وجود خودمان بشناسیم تا ازدواج کنیم... آیا اصلاً چنین احساسی در ما به وجود می آید یا نه؟ تست هاای زیر را پاسخ دهید تا متوجه شوید که در وجودتان چنین میلی دارید یا خیر؟

 

 

1- آیا زمانی که مادر و پدری را به همراه فرزند کوچکشان می بینید، غبطه می خورید؟

الف)بله            ب)خیر                ج)گاهی اوقات

 

 

2- آیا زمانی که یک زوج جوان را در حال خنده می بینید، افسوس می خورید؟

الف)بله            ب)خیر                ج)گاهی اوقات

 

 

3-آیا همچون گذشته از اوقات تنهایی تان لذت می برید؟

الف)بله            ب)خیر                ج)گاهی اوقات

 

 

4- زمانی که در جمع دوستان متاهل هستید،به خود می گویید که ای کاش من هم متاهل بودم؟

الف)بله            ب)خیر                ج)گاهی اوقات

 

 

5-آیا شده که تا به حال حضور شخصی از جنس مخالف، شما را دگرگون کند؟

الف)بله            ب)خیر                ج)گاهی اوقات

 

 

6- آیا تا کنون به این موضوع فکر کرده اید که تنهایی دیگر بس است؟

الف)بله            ب)خیر                ج)گاهی اوقات

 

 

7-آیا تا کنون برایتان پیش آمده که شادی تان را بخواهید به کسی از جنس مخالف، انتقال دهید؟

الف)بله            ب)خیر                ج)گاهی اوقات

 

 

8- آیا شما موسقی های آرام گوش می دهید؟

الف)بله            ب)خیر                ج)گاهی اوقات

 

 

9- آیا شده زمانی که پشت ویترین یک فروشگاه هستید، احساستان به شما بگوید برای کسی هدیه ای بخرید؟

الف)بله            ب)خیر                ج)گاهی اوقات

 

 

10- آیا رنگ زندگی برای شما تغییر کرده است؟ امیدواریم که حضور شخصی زندگی تان را دگرگون کند.

الف)بله            ب)خیر                ج)گاهی اوقات

 

11- آیا شده در چند ماه اخیر، لبخند فردی، امید را در دلتان زنده کند و نگاه شما به زندگی تغییر کند؟

الف)بله            ب)خیر                ج)گاهی اوقات

 

 

12- زمانی که پدر مادرتان می گویند، دیگر زمان ازدواج فرا رسیده است، اخم نمی کنید؟

الف)بله            ب)خیر                ج)گاهی اوقات

 

 

13- آیا به تازگی در خیالتان مراسم خواستگاری را مرور می کنید؟

الف)بله            ب)خیر                ج)گاهی اوقات

 

 

14- آیا اخیرا برایتان پیش آمده عاشق کسی شده باشید، اما حجب و حیا اجازه ندهد، آن را با او در میان بگذارید؟

الف)بله            ب)خیر                ج)گاهی اوقات

 

 

نتیجه:

اگر از 14 پرسش بالا به ده گزینه پاسخ بلی داده اید، به این معنی است که نیاز به ازدواج در وجودتان احساس شده است .
اگر به ده گزینه پاسخ خیر داده اید، به این معنی است که نیاز به ازدواج هنوز در وجودتان احساس نشده است .
اگر به هفت گزینه پاسخ گاهی اوقات داده اید به این معنی است که هنوز سر در گم هستید و نمی دانید که باید ازدواج کنید یا نه، همچنان مجرد بمانید.

 

+ نوشته شده در  شنبه 13 تیر1388ساعت 2:22  توسط  '´¯`'•.¸پری خاطره ها¸.•'´¯´'  | 

 

سلام

باز امدم

هر چند خیلی دیر شده ولی باز امدم که نگین بی معرفت بود و رفت!!!

زندگی اون جور که میخواستم پیش نرفت برا همین این مدت نبودم

از این به بعد به اسم " پری خاطره ها " ادامه میدم

همیشه به یادتونم و همتونو دوست دارم

نرگس

حق یاورتون

+ نوشته شده در  شنبه 13 تیر1388ساعت 2:3  توسط  '´¯`'•.¸پری خاطره ها¸.•'´¯´'  | 

دلیل قانع‌کننده!

مر د میانسال وارد فروشگاه اتومبیل شد.  ب‌ام‌و آخرین مدلی را دیده و پسندیده بود.  وجه را پرداخت و سوار بر اتومبیل تندروی خود شد و از فروشگاه بیرون آمد.  قدری راند و از شتاب اتومبیل لذّت برد.  وارد بزرگراه شد و قدری بر سرعت اتومبیل افزود.  کروکی اتومبیل را پایین داد تا باد به صورتش بخورد و لذّت بیشتری ببرد.  چند شاخ مو بر بالای سرش در تب و تاب بود و با حرکت باد به این سوی و آن سوی می‌رفت.  پای را بر پدال گاز فشرد و اتومبیل گویی پرنده‌ای بود رها شده از قفس.  سرعت به 160 کیلومتر در ساعت رسید.

مرد به اوج هیجان رسیده بود.  نگاهی به آینه انداخت.  دید اتومبیل پلیس به سرعت در پی او می‌آید و چراغ گردانش را روشن کرده و صدای آژیرش را نیز به اوج فلک رسانده است.  مرد اندکی مردّد ماند که از سرعت بکاهد یا فرار را بر قرار ترجیح دهد.  لَختی اندیشید.  سپس برای آن که قدرت و سرعت اتومبیلش را بیازماید یا به رخ پلیس بکشد بر سرعتش افزود.  به 180 رسید و سپس 200 را پشت سر گذاشت، از 220 گذشت و به 240 رسید. اتومبیل پلیس از نظر پنهان شد و او دانست که پلیس را مغلوب کرده است.

ناگهان به خود آمد و گفت، "مرا چه می‌شود که در این سنّ و سال با این سرعت میرانم؟  باشد که بایستم تا او بیاید و بدانم چه می‌خواهد."  از سرعتش کاست و سپس در کنار جادّه منتظر ایستاد تا پلیس برسد.  اتومبیل پلیس آمد و پشت سرش توقّف کرد.  افسر پلیس به سوی او آمد، نگاهی به ساعتش انداخت و گفت، "ده دقیقه دیگر وقت خدمتم تمام است.  امروز جمعه است و قصد دارم برای تعطیلات چند روزی به مرخّصی بروم.  سرعتت آنقدر بود که تا به حال نه دیده بودم و نه شنیده بودم.  اگر دلیلی قانع‌کننده داشته باشی که چرا به این سرعت می‌راندی، می‌گذارم بروی."

مرد میانسال نگاهی به افسر کرد و گفت، "می‌دونی، جناب سروان؛ سالها قبل زن من با یک افسر پلیس فرار کرد.  تصوّر کردم داری اونو برمی‌گردونی!"

افسر خندید و گفت، "روز خوبی داشته باشید، آقا!" و برگشته سوار اتومبیلش شد و رفت.

+ نوشته شده در  پنجشنبه 30 آبان1387ساعت 22:19  توسط  '´¯`'•.¸پری خاطره ها¸.•'´¯´'  | 

خداحافظ

خداحافظ گل لادن .تموم عاشقا باختن
ببين هم گريه هام از عشق .چه زندوني برام ساختن


خداحافظ گل پونه .گل تنهاي بي خونه
لالايي ها ديگه خوابي به چشمونم نمي شونه
يكي با چشماي نازش دل كوچيكمو لرزوند
يكي با دست ناپاكش گلاي باغچمو سوزوند


تو اين شب هاي تو در تو . خداحافظ گل شب بو
هنوز آوار تنهايي داره مي باره از هر سو


خداحافظ گل مريم .گل مظلوم پر دردم
نشد با اين تن زخمي به آغوش تو برگردم
نشد تا بغض چشماتو به خواب قصه بسپارم
از اين فصل سكوت و شب غم بارونو بردارم


نمي دوني چه دلتنگم از اين خواب زمستوني
تو كه بيدار بيداري بگو از شب چي مي دوني
تو اين روياي سر دم گم .خداحافظ گل گندم
تو هم بازيچه اي بودي . تو دست سرد اين مردم


خداحافظ گل پونه . كه باروني نمي توني

طلسم بغضو برداره .از اين پاييز ديوونه خداحافظ
+ نوشته شده در  پنجشنبه 30 آبان1387ساعت 22:13  توسط  '´¯`'•.¸پری خاطره ها¸.•'´¯´'  | 

عشق جنون مدارا

گر چه از فاصله ماه به من دور تری
ولی انگار همين جا و همين دور و بری

ماه می تابد و انگار تويی می خندی
باد می آيد و انگار تويی می گذری

شب و روز تو ـ نگفتی ـ که چه سان می گذرد
می شود روز و شب اينجا که به کندی سپری
*
گر چه آنجا کمی از فصل زمستان باقی ست
و هنوز از يخ و برفاب ولنجک اثری

باز بگذار در و پنجره ها را امشب
باد می آيد و می آورد از من خبری

خبری تازه که نه يک خبر سوخته را
باد می آورد از فاصله دور تری

خبر اينقدر قديمی ست که هر پير زنی
خبر اينقدر بديهی ست که هر کور و کری

می تواند که به ياد آورد و بشنودش
تو که خود فاعل و مفعول و نهاد خبری

بهروز یاسمی

+ نوشته شده در  پنجشنبه 30 آبان1387ساعت 22:2  توسط  '´¯`'•.¸پری خاطره ها¸.•'´¯´'  | 

< گفتار حکیمان >

-        لقمان در وصیت به فرزندش گفته :

پسر جان ! شرّ با شرّ خاموش نشود ، چنانکه آتش با آتش ، بلکه شرّ را خیر فرو می نشاند و آتش را آب .

به مرگ کسی شادی مکن ، گرفتار را مسخره مکن ، خیر خود را دریغ مدار.

آنچه نمی دانی از علما فراگیر و آنچه می دانی به دیگران بیاموز.

 

-  ابن سینا : هرکه دنیا خواهد ، علم آموزد و هرکه آخرت خواهد در عمل کوشد .

 

- هرکه تلخی دوا تحمّل نکند ، شیرینی شفا نچشد .

 

- بوذرجمهر : بخیل برای ثروت خود نگهبان است و برای وارث انباردار.

 

-  افلاطون : ناتوان ترین مردم آن است که نتواند سرّ خویش را نگه دارد ، نیرومندترین مردم آن است که خشم خویش نگه دارد . از همه صابرتر کسی است که تهی دستی را کتمان کند و از همه قانع تر کسی است که به آنچه میسّر شود بسازد . جاهل دشمن خویش است ، چگونه دوست دیگری می شود ؟!

+ نوشته شده در  دوشنبه 31 تیر1387ساعت 19:51  توسط  '´¯`'•.¸پری خاطره ها¸.•'´¯´'  | 

«نامه»

کجارفتی که دلتنگم برایت                                   برای لحظه یی از خنده هایت

به دریای نگاهم ساحلی نیست                              که جاماند برایم رد پایت

وامشب......درکنار قاب خالی                               دلم را میکشانم در هوایت

تو می آیی؟نه میدانم دروغ است                            تفال هم زدم با نامه هایت

ومن کشتم رقیبت,دفترم را                                   اجابت کرده ام آیا دعایت

دوباره نامه ی من بی جواب است                          تومی سوزانی آن را درنهایت

کجاهستی که دلتنگم برایت                                   برای توبرای شانه هایت

 

                             تقدیم به همه عاشقان                                      

شهرپربود ازهراس واضطراب

شب نمی آمد به چشم خلق خواب

                     

صحبت از یک قاتل مرموز بود

قتل مرموز خبرهرروز بود

 

کس نمی دانست اورا نام چیست

قصه این غول خون آشام چیست

 

عاقبت یک شب از بامی افتاد

عاقبت قاتل در دامی افتاد

 

آنکه خواب از چشم مردم می ربود

پیرمردی بود نامش عشق بود

+ نوشته شده در  دوشنبه 31 تیر1387ساعت 19:45  توسط  '´¯`'•.¸پری خاطره ها¸.•'´¯´'  | 

مبارزان راه روشنایی

مبارزه راه روشنایی می داند که باید هموراه شکر گزار باشد.

فرشتگان همواره او را در نبردهای زندگی یاری کرده اند ، نیروهای آسمانی همه امور را سامان می دهند و به همین دلیل او می تواند از حداکثر توانش بهره مند گردد.

همراهان او می گویند : او انسان خوش شانسی است! و مبارز گاهی اوقات افعالی را انجام می دهد که بسیار دور از توانایی هایش است.

و به همین دلیل است که هنگام غروب آفتاب زانو می زند و از خداوند به دلیل حمایتهایش  شکرگزاری می کند .

البته حق شناسی او به دنیای معنوی ختم نمی شود. او هیچ گاه دوستانش را از یاد نمی برد چرا که آن ها هم در صحنه نبرد زندگی او شرکت دارند.

مبارز هیچ گاه کمک ویاری دیگران را از یاد نمی برد ، او نخستین کسی است که این کمک ها را به خاطر می سپارد و هر گاه به غنیمتی دست یابد ، آن را با همراهانش سهیم می شود.

تمامی جاده ها دنیا به قلب مبارز راه دارند . او بدون ذره ای درنگ ، همواره در دریای عشقی غوطه ور است که در زندگیش جریان دارد.

مبارز می داند در انتخاب خواست هایش آزاد است وبا شهامت ، جسارت و گاهی اوقات با اندکی دیوانگی تصمیماتش را می گیرد.

او به علایقش عشق می ورزد و با تمام وجود از آنها لذت می برد . او می داند لزومی ندارد لذت پیروزی اش را نکار کند . این پیروزی ها جزیی از زندگی هستند. و برای همه کسانی که در این راه گام بر می دارند ف لذت به همراه دارد.

او هیچ گاه اموری را که ماندگار نیستند و یا با گذشت زمان فراموش شده اند از یاد نمی برد .

مبارز از تفاوت میان امور فانی و ابدی آگاه است.

 

پائولو کوئیلو

+ نوشته شده در  دوشنبه 31 تیر1387ساعت 19:43  توسط  '´¯`'•.¸پری خاطره ها¸.•'´¯´'  |